عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
122
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
گفتگو و بهانهء بروز مقاصد سيّئهء خود را بدست آورد و كينهء ديرينه را ظاهر ساخت پس دبيرى طلبيده نامهاى بدين مضمون خطاب به گشتاسب به دو تلقين كرد كه : اى مرد مغرور مخدوعى كه راه راست را گم و دين پدرت را ترك كردهاى تو قول كذّابى كه خود را فرستادهء خداوند قلمداده تصديق و اكاذيب و اباطيل او را قبول و خود را مورد ناخشنودى خالق و ملامت مخلوق قرار دادهاى آنوقت به خود اجازه ميدهى كه به من نامه نگاشته پيغام فرستى كه مرا هم برسوائىاى كه دامنگير خودت شده است لكّهدار و بكفرى كه خود بدان غوطهورى مستغرق كنى عليهذا چنانچه ترك اين دين باطل را گفته بدرگاه خدا توبه كنى و بشريعت حقّهء اجداديت باقى بمانى با تو به صلح باقيم و چنانچه بر خلاف مصرا بخبط خود پايدار باشى باب منازعت مفتوح و با قشونى فزونتر از تعداد موران و دانههاى ريك بيابان كه آنچه سبز است خورده و آنچه خشك است سوخته مردان را مقتول و زنان را اسير سازند به تو حملهور خواهم گرديد ! ارجاسب نامه را ممهور و بردن آن را به مردى تندخوى و وحشى محوّل داشته هزار تن از تركان اصيل آزموده با او همراه كرد و پس از پيغامى بمضمون همين نامه غدغن كرد كه جز بدرشتى و عدم رعايت نزاكت و رسوم دربارى با او سخن نگويد و عاجلا عزم سفر كند . قاصد به راه افتاد و طبق اوامر ارجاسب نامه را به گشتاسب تسليم و در حضور زرير و اسفنديار و جاماسب و ساير درباريان پيغام را رسانيد .
--> بقيه از صحفهء قبل نگهبان لشگرش را پيش خواند * شنيده سخن پيش ايشان براند بدانيد گفتا كز ايران زمين * بشد فرّه و دانش و پاك دين يكى جادو آمد بدين آورى * بايران بدعوىّ پيغمبرى سر نامداران ايران سپاه * گرانمايه فرزند لهراسب شاه برادرش نيز آن سوار دلير * سپهدار ايران كه نامش زرير همه پيش اين دينپژوه آمدند * وز آن پير جادو ستوه آمدند يكى نامه بايد نبشتن كنون * سوى آن زده سر ز فرمان برون ببايدش دادن بسى خواسته * كه نيكو بود داده ناخواسته مر او را به گفتن كزين راه زشت * بگرد و بترس از خداى بهشت مر آن پير ناپاك را دور كن * بر آئين ما بر يكى سور كن چو شاه جهان نامه را باز كرد * برآشفت و پيچيدن آغاز كرد